سديد الدين محمد عوفى

مقدمهء مصحح 37

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

جليلا . أتلفه فى القيان و أكله اسرافا و بدارا حتى لم يبق منه شيى فاحتاج الى بعض داره ، فلم يبق منها إلّا بيت يأويه فحّدثنى بعض من كان يعاشره . . . « 1 » » عوفى : « در جوار من خواجه‌زاده‌اى بود كه مال بسيار از پدر ميراث يافته بود و در خرج آن طريق اسراف مسلوك مىداشت ، و چون در تحصيل آن رنجى نديده بود قدر آن نمىدانست و آن همه ضياع و عقار به اندك مدت خرج كرد و جملگى درم و دينار در خمر و قمار بر باد داد ، تا كار او به درجه‌اى رسيد كه از نقود و عروضش هيچ چيز نماند . پس چوبهاى خانه بازمىكرد و مىفروخت و درهاى خانه مىكند و مىسوخت و از وجوه آن اسباب خود مهيا مىگردانيد . حريفان پياله و نواله چون او را مفلس ديدند روى از وى بگردانيدند و از مصاحبت او مجانبت نمودند . . . « 2 » » دهستانى : « در همسايگى من جوانى بود از خانهء مجد و شرف و دودمان فضل و كرم ، و آباء و اجداد او از افاضل كتاب و اشراف اصحاب دواوين بودند و نعمتى فاخر و مالى وافر او را از پدر ميراث رسيد ، و او آن مال را با زنان مطربه و مردان شاطر و حريفان ظريف و نديمان كريم به سماع و شراب و آنچه از لوازم آن باشد صرف كرد ، چنان كه از آن مال موروث از قليل و كثير هيچ نماند ، و احتياج و افتقار او بدان انجاميد كه مىفرمود تا سراى را مىشكستند و چوب و در و خشت و آجر آن را مىفروخت و بدون از يك خانه كه در آن نشسته بود هيچ نماند . دوستان و حريفان و همنشينان ترك مجالست و مؤانست او كردند ، از جمله آن جماعت كه حريف شراب او بودند يكى حكايت كرد كه . . . » عوفى انتساب جوان را به خاندانى از كتاب و نويسندگان ذكر نكرده است ، همچنين در باب خراب كردن خانه و باز كردن و فروختن چوبها و درها

--> ( 1 ) - فرج بعد الشدة قاضى تنوخى چاپ مصر ص 216 ( 2 ) - نگاه كنيد به حكايت دوم از باب پانزدهم همين كتاب